......... سوال علمي شرعي اجتماعي يه پسر........... يه ورق کاغذ ميخوره تو سره يکي ، در جا ميميره. ميرن تحقيق ميکنن کاغذ را باز مبکنند ميبينند که توش نوشته: آجر
يکي را ميخواستند اعدام کنند بهش ميگند: آخرين خواستت چيه؟ ميگه: منو اعدام نکنيد^^^به قل مراد میگن خیلی آقایی میگه:ما بیشتر!!!**************،،،************************************************،*،شعر غضنفر برای نامزدش:صبح که دره پنجرمون وا میشهعصر که در پنجرمون وا میشهشب که در پنجرمون وا میشهوای که چقدر پنجرمون وا میشه !!! ********،،،،،،،،،"""""""""""""،،،،،،،،،،،،، تو بهترین ، مهربون ترین ، خوشتیپ ترین، گل ترین دوستی که داری:منم!
يه نفر خواب ميبينه دارد بزرگترين لواش دنيا را ميخوره صبح از خواب پا ميشه ميبينه ملحفه لحافش نيست ♣♣♣گل مراد برا اولين بار سوار هليکوپتر مى شه به بغل دستيش مى گه شما گرمتونه يارو من ى گه نه به اون يکى بغل دستيش مى گه شما گرمتونه يارو مى گه نه بعد رو مى کنه به خلبان: آقا اين جا کسى گرمش نيست اون پنکه رو خاموش کن ufeff
♧♧♧دلتنگی یک حیف نون: گوزهایم صدای خرده شیشه میدهند!به گمانم باز هم دلم شکسته!ufeff
برچسب:
نویسنده: خیری